تبلیغات
سرگیجه
جمعه 6 اسفند 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

ننه خدا بیامرزم میگفت مرد اونه که شب وقتی میاد خونه در رو با کونش باز کنه! میدونی چی میگم؟ یعنی

انقدر دستش پر باشه که مجبور بشه در رو با کونش باز کنه. اقای خدا بیامرزم میگفت مرد اونه که هر گهی

میخواد بخوره بخوره اما تاوانش رو بده.  اقا سالاری میگه مرد باس خای.. داشته باشه! شوکت خانوم میگه مرد

اونه که بشه بهش تکیه داد نه اینکه فقط بهش داد!! فاطی سیاه میگه مرد باس دست بزن داشته باشه. خشن

باشه!! تو مدرسه میگفتن   مرد باید که در کشاکش دهر             زیرش رو بذاره تو سنگ اسیا!!!

بابای مملی میگه مرد اونه که هیچوقت زن نگیره!! حسن اپاراتی میگه مرد فقط ناصر ملک مطیعی. 

فرنگیس به مملی گفته مرد اونه که هفت تا سوسک رو یه تنه حریف باشه. 

من میگم مرد باس ادم باشه...


چهارشنبه 4 اسفند 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

با عرض سلام و شب به خیر خدمت شما ببینندگان محترم تلویزیون ملی دروازه دولاب! در خدمت شما هستیم

با برنامه نود که اختصاص داره به بررسی دیدار تیم ملی فوتبال دروازه دولاب!! و تیم ملی تیردوقلو! در کنار من

کارشناسان برنامه حضور دارند.  اقای مجید شش قدم که کارشناس فنی برنامه هستند و جناب اقای

منصور دوکارته که از اساتید داوری هستند. خوب اقای شش قدم بازی از نظر فنی به نظر شما چطور بود؟

با عرض سلام خدمت شما و بینندگان محترم برنامه باید خدمتتون عرض کنم که این بازی خیلی تخمی

بود! و دوتیم تنها کاری که میکردن این بود که لگد میزدن زیر کون توپ! در فوتبال مدرن امروز زدن زیر

کون توپ کاملا منسوخ شده و این نشون میده که مربیهای دو تیم به جای اینکه در تمرینات روی

کارهای تاکتیکی کار بکنن با تخماشون بازی میکردن!!

به نظر شما حق تیم تیر دو قلو بود که برنده بازی بشه؟

اصلا.  شما نگاه کنین تیم تیر دوقلو هیچ گهی تو این بازی نخورد و این تیم دروازه دولاب بود که هی

حمله میکرد اما خوب اونا یه کرنره تخمی زدن و توپ الکی رفت توی گل و این اصلا عادلانه نبود!

عذر میخوام اقای شش قدم. شما اهل کدوم محلید؟

بنده اصالتا بچه دروازه دولابم!!

بله خیلی ممنون. کاملا مشخص بود! خوب میرسیم به بحث داوری. همکاران من لطف میکنن تصاویر داوری رو

پخش میکنن و اقای منصور دو کارته روی تصاویر توضیح میدن. بله این صحنه ای است که مربی دروازه دولاب

اعتقاد داشت دوار باید پنالتی میگرفت. اقای دو کارته این صحنه پنالتی بود؟

نخیر. شما دقت کنین در این صحنه بازیکن تیر دوقلو با لگد میزنه توی ابگاه مهاجم دروازه دولاب ولی

چون از ته دل نمیخواسته این کار رو انجام بده پنالتی نیست!

این صحنه چی؟ اینجا بازیکن تیردوقلو با ارنج نمیزنه توی صورت بازیکن حریف؟

چرا میزنه! ولی اگر شما دقت کنین میبینین که بازیکن دروزاه دولاب انگشتش میکنه و برای همین

این بازیکن عصبی میشه!! ایین نامه دیواری میگه چنانکه بازیکنی حریفش رو انگشت کنه حریف نه

تنها حق داره با ارنج بزنه توی صورتش بلکه میتونه بزنه خوار مادرش رو هم ...!!!

عجب!! با تشکر از مهمانان محترم برنامه. وقت ما در اینجا به پایان میرسه. تا برنامه بعدی خدانگهدار

 


سه شنبه 3 اسفند 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

دیوانه ای را میشناسم شعر میگوید

در شعر هایش هم جنون پیداست

دیوان او بر پشت پاکت های سیگارست

دیوان یک دیوانه هم زیباست...

                                                       ع.م


دوشنبه 2 اسفند 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

رفتیم توی حراج.  توی حراج من باس چهار برابر همیشه داد بزنم. باس شلوغش کنم. اره قربونت!

زنا اینور. مردا اونور! حراج بزرگ سال. اتیش زدیم به مالمون جون شما. بدو بیا اینجا. حراج بی نظیر

شورتهای زمستانی! همچین اسباب و اثاثیه تو گرم نگه میداره که انگار کرسی گذاشتی تو شورتت!

بدو بیا جا نمونی. مردانه و زنانه و بچه گانه همه رقم.  جوراب قیصری داریم! سه جفت هزار!

قیصریاش بیان اینور بازار. جوراب رنگ پای زنونه در هفت رنگ!!! جون! عجب جورابیه لامصب! چشم

جاری رو در میاره! بوتیک سالاری ترکونده امسال. به به به. کفش پاشنه 50 سانتی داریم! ابجی به

در د شما میخوره که قدت کوتاس! وقتی بپوشی تازه میشی یه متر!! جنسو ببین چیه. مارک رو ببین

چیه. جورجیا ارمنیه!! کار دست برادران ارامنه خودمونه! صندل مردانه به همراه یک عدد جوراب

رایگان فقط 3000 تومن.  هر کس نخره نامرده!! انواع و اقسام گن واسه خانومهای قلمبه!!!

رابعه اسکویی از گن های ما استفاده میکنه! گن میخوای بیا اینور بازار.  با خرید یک عدد گن از بوتیک

سالاری در قرعه کشی بزرگ یک دستگاه سوتین طلایی شرکت کنید!! زیر دست و پا له نشی مادر

جان مواظب باش! شما دیگه دیگه کارت از گن گذشته ابجی بی خودی تو صف وا نیسا!!

انواع لوازم ارایش فقط در بوتیک سالاری. دنیای رنگه اینجا! ماتیک ال ای دی در شصت رنگ! لبو

بده بیاد خواهر! ماتیک طعم دار واسه بردن دل شوهر! مهر گیاهه ماتیک!! ریمل حجم دهنده سینه!!!

برای اولین بار در خاور میانه ریمل حجم دهنده سینه رسید!! مادر جان به چه دردن میخوره اخه شما؟

مال شما دیگه رسیده به زمین!! مژه مصنوعی متری هزار! متری هزار بیا اینور بازار...


یکشنبه 1 اسفند 1389

این پست تلخ است...

   نوشته شده توسط: علی م    

یادته رفیق؟ از وقتی دست چپ و راستمون رو شناختیم با هم بودیم. با هم بزرگ شدیم. با هم مرد شدیم.

یادته رفیق؟  اولین بار با هم رفتیم سینما. اولین بار با هم دختر بازی کردیم. اولین بار با هم عرق خوردیم. یادته

تو بدجوری مست شده بودی و روی دیوار با سایه دستات پروانه درست میکردی و میخندیدی؟ چند سال پیش

بود رفیق؟ یادته من واسه تو یه نفری رفتم تو شیکم پنج تا لات واسه خاطر اینکه نگاهی که به پریناز کردن یه

جورایی خوب نبود؟ یادته از همه جام خون میاد؟ تو دست پریناز رو گرفتی و رفتی من بودم و خونی که کنار رودخونه

بالا میاوردم.  یادته چقدر پریناز رو دوست داشتی؟ یعنی الان کجاست رفیق؟

اخ رفیق. یه روز اومدی پاتوق و یه عکس بهم نشون دادی و گفتی عاشقش شدی. گفتی دختره از فامیلای

دورتونه. یادته چقدر دنبالش دویدی و ناز کشیدی و ناز خریدی تا طرف گفت بله؟ تا کمر رفتی زیر بار قرض که بتونی

یه عروسی بگیری و بعدش یه خونه و بعدش دست نازنینتو بگیری و باهاش بری زیر یه سقف.  یادته روزی سه

شیفت کار میکردی تا هم قسطاتو بدی و هم خرج تحصیل نازنینتو بدی تا اول لیسانس بگیره و بعد فوق لیسانس

و بعد... یادته خودت درست رو ول کردی؟ اره رفیق نمیشد هم درس خوند هم روزی 16 ساعت کار کرد.

پس چرا اینجوری شد؟ تو باس به من بگی چرا اینجوری شد. حرفای دیشبت هنوز تو مخمه رفیق.

از شش ماه پیش تو نخش بودم. از دانشگاه که میومد خونه همش سرش تو موبایلش بود.  من گفتم

حتما با دوستای دانشگاهش اس ام اس بازی میکنه. شبها وقتی میخوابید میرفتم سراغ موبایلش

تموم اس ام اس هاش رو پاک میکرد. یه روز یکی از همکلاسیهاش بهم زنگ زد و گفت اقا از من

نشنیده بگیرین و لی نازنین چند وقته با یکی از استادای دانشگاه ریختن رو هم. اینو که شنیدم دنیا

روی سرم خراب شد. یه روز دنبالش رفتم. دیدم بله. ا زدانشگاه اومد بیرون و سوار یه پرادوی

مشکی شد.

دنبالشون رفتم. طرفای نیاورون کنار یه خونه زدن کنار. موبایلش رو گرفتم. برداشت و گفت عزیزم

امروز کلاس فوق العاده دارم. تا دو ساعت دیگه میام خونه. اینو که گفت اتیشی شدم و رفتم از تو

اون خونه با یه سر و وضع بدی کشیدمش بیرون.

گفتی اینقدر مرد بودم که این قضیه رو به هیچکس نگم. گفتی فکر ابروشو کردم. گفتی رفتیم خیلی بی سر و

صدا طلاق گرفتیم و به هر کس هم که پرسید چرا؟ گفتم با هم نمیساختیم. 

چرا اینجوری شد رفیق؟ وقتی دیدمت فهمیدم یه شبه داغون شدی. فهمیدم یه شبه پیر شدی.  به قول سید تو

فیلم گوزنها یه جورایی درست و حسابی کلکت کنده شد. اما نگران نباش. من هنوز هستم.  خودم هنوز

واسه خاطر تو یه تنه میرم تو شیکم عالم و ادم.  کاش یه شب دوباره با هم مست کنیم. اونوقت من با سایه

دستام روی دیوار واست پروانه درست میکنم تا تو بخندی. ..


شنبه 30 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

یه ماه دیگه عیده. میدونی چی میگم؟ باس دوتا ماهی گلی قلقلی بخرم بذارم سر سفره هشت سین! هفت

تا سین بود یا هشت تا؟ نه همون هشت تا بود.  سبزه هم باس بکارم تازه! خدا کنه دربیاد. اگه شانس منه که

در نمیاد! باس یه مقدار هم کود بریزم پاش تا حتما در بیاد! هفت سین از کجا بیارم حالا؟ سیر و سماق و سرکه

گوشت و پیاز دنبه! نه این نبود. سیر و سماق و سرکه شیر و چماق و برکه! نه اینم نبود. نوک زبونمه ها. سیرو

سماق و سرکه سکنجبین و سالاد و باقالی پلو! نه باقالی پلو نبود. سبزی پلو بود که ننم شب عید درست میکرد

بعد ماهی نداشتیم باهاش بخوریم با تن ماهی میخوردیم!! یادش به خیر! تا ننم بهم عیدی میداد مثل بز

میدویدم میرفتم تیله میخریدم یه عالمه.

باز دارم از اصل قضیه پرت میشم! صحبت هفت سین و اینا بود! سیر و سماق و سرکه ساعت و تیله و سکه!

نه تیله که سین نداره شاسکول! ساعت و سمنو و سکه. اها ایول. این شد شش تا! فقط یه دونش مونده!

سیر و سماق و سرکه ساعت و سمنو و سکه با سبزه. بابا دمم گرم. با سبزه میشه هفت تا.  منم مخیم واسه

خودما فقط کسی نیست بهم اب و دون بده تو نمیری! امسال هم هیشکی نیست بهمون عیدی بده! یادش

به خیر اون شعره. بابام بهم عیدی داد یه کوفته قلقلی داد!

یه توپ دارم قلقلیه سبز و سفید و مشکیه. من این توپو نداشتم مشقامم ننوشتم بابام بهم  عیدی داد یه

کوفته قلقلی داد. یادش به خیر...


جمعه 29 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

یه کتاب خطی از توی کتابای اقام پیدا کردم خیلی باحاله. البته یخده خوندنش سخته ولی ما خوندیم.

اسم کتاب هست اندر احوالات عزب بودن.  یه قسمتش رو مینویسم واستون.

... و از دیگر اداب عزب بودن یکی انست که چون شهوت بر فرد عزب مستولی گشت ابتدا رو به

پنجره ایستاده و دست راست بر سر نهاده و چهار بار همی خواند:

افتاب لب بوم بود که خدا منو به ننم داد!

و چو این چهار بار بخواند به یمین بچرخد و ایضا چهاربار بخواند:

ننم بود که زنم داد ننم بود که زنم داد!

اگر عزب مذکور کچل باشد مقبول است که این دو ذکر هشت بار بخواند که به چهار گره گشوده نگردد!

اگر بعد از این اذکار همچنان شهوت بر او چیره بود به بستر رفته و رو به سقف بخوابد چونان که الت رو به بالا

باشد و چشمهای خود ببندد و  انگول بیده الالت مکررا و تفکر و تصور و تمرکزا !!

و این فعل هفته ای سه بار نماید تا دوران تعزب به سر اید و چون زن بستاند انشالله خود داند که چه باید کرد...!

خیلی کتاب توپیه! میدونی چی میگم؟


پنجشنبه 28 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

دیشب واسه اینکه حال و هوای مملی عوض بشه بردیمش شهر بازی! هوشنگ هم اومد. اژانس گرفتیم

دربست! رفتیم سرزمین عجیب!! تو نمیری چه خبر بود رفیق! دختر و پسر و بچه و پیر مرد و اینا عینهو کرم

میلولیدن تو هم! دخترا هم که همه چی؟ شلواراشون رو کرده بودن تو کفششون!! از دم در ژتون گرفتیم که

بریم بالا بازی کنیم! هوشنگ میگفت من هرموقع اسم ژتون رو میشنفم یاد ج...خونه میفتم!! منم بهش گفتم

هوشنگ ارواح خاک اقات یه امشبو ادم باش. اینجا بالا مالاهاس با ته خط توفیر داره. 

خلاصه تو این فکر که بودیم که اول بریم چرخ و فلک سوار شیم یا قطار که یهو من چشمم افتاد به یه گاو گنده

که کاشته بودن وسط سالون! رفتیم جلو از یارو پرسیدیم که داداش این گاو جریانش چه جوریاس؟ یارو گفت باس

برین سوارش بشین اونوقت ما هی چی؟ تکون تکونش میدیم شما باس قاچ زین رو سفت بگیری که نیفتی. اگه

دو دقیقه خودتو نیگه داری و نیفتی جایزه میگیری! خلاصه ممل و هوشنگ مارو تیر کردن و ما یه ژتون گذاشتیم

کف دست یارو و رفتیم نشستیم رو گاوه! یارو هم نامردی نکرد و یه دکمه رو فشار داد و گاوه یهو شروع کرد به

جفتک انداختن. جاتون خالی واسه اینکه کم نیارم چنون گردن گاوه رو گرفته بودم که هرکس نمیدونست فکر میکرد

بعد از بیست سال داداش گمشده مو پیدا کردم!! خانومی که شما باشین چند نفر هم وایساده بودن مارو

یه جوری تشویق میکردن که انگار مارادوناییم!! وسط اون جمعیت همینجوری که لنگام رو هوا بود چشمم افتاد به

یه خواهری که داشت یه جورایی مارو نگاه میکرد ما هم رفته بودیم تو نخش که یه هو گاوه وایساد. یارو صاحاب

گاوه اومد طرف من و گفت بابا دم شما گرم برنده شدی! بعد یه عروسک خرس گنده گذاشت تو دومن ما و گفت

اینم جایزته! وقتی اومدم پیش ممل اینا همش چشمم دنبال اون دختره بود. میخواستم عروسک رو بهش کادو

بدم اما چی چرخوندم طرف نبود که نبود...

 


چهارشنبه 27 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

دیروز حاج کریم دولابی عمرشو داد به شما. هرچی خاک اونه عمر شما باشه.  دادیم یه پارچه بزرگ

در ابعادگاو بزنن سر محل. متنش رو هم خودم نوشتم!

بدینوسیله درگذشت جان گراز حاج کریم دولابی ( بزرگ خاندان دولابی) را به خود ایشان!! و

خانواده محترمشان تسلیت عرض مینماییم.

از طرف خانواده های دولابی. کمالی. جمالی. سفالی. قنبری. قمبلی! اصغری. اکبری. صفدری.

دری وری! ناصری. باقری. لاغری! مجیدی. حمیدی. وحیدی. سعیدی. ریدی!! کسبه منطقه 18 به غیر

از ناصر کلید ساز!! کارکنان شریف شهرداری شیفت سحر! نیروی هوایی ارتش!!  نیروی زمینی

ارتش. نیروی زیر زمینی ارتش! کلا ارتش! اعضای تیم ملی کبدی! سفیر مراکش در تونس! سفیر

تونس در مراکش! صنف باقالی فروشهای مقیم مرکز. انجمن حمایت از بیماران دارای تالاسمی

ماژور! بازیگران سینما تاتر تلویزیون رادیو و خیمه شب بازی!! هسته مرکزی جنبش حماس! غشاء

بیرونی جنبش حماس! ممد اقا دلاک و اخوی!! اعضای هیات علمی دانشگاه سوربن و رود هن!!!

رانندگان خطی دولاب- چهار صد دستگاه و سایر بستگان و دوستان...!


سه شنبه 26 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

خیلی تو لکم! میدونی چی میگم؟ کار مملی و فرنگیس داره میکشه به طلاق! ممل دیشب پیشم بود. انقده

ناراحت بود که حد نداشت تو نمیری!

دیگه نمیتونم. ما به چیز هم نمیخوریم! به درد هم یعنی! اصلا نمیتونیم با هم کنار بیایم! چی میگن این

بچه چیزا؟! بچه قرتیا! ها با هم تفاهم نداریم. من میگم کتلت درست کن کوکو درست میکنه! میگم

بیا بریم بیرون میگه سرده! میگم بیا بریم حموم! میگه گرمه!! میگم بیا بریم پارک چیز بزنیم! قدم یعنی!

میگه پاهام درد میکنه. میگم موهاتو طلایی کن میره البالویی میکنه!! میگم بیا بریم تو اتاق چیز کنیم!

همون چیز! میگه عادتم! اصلا کل ماهو عادته!! بد عادت شده! تا عزب بودیم باس چیز میکردیم به

دیوار حالا که خیر سرمون زن گرفتیم همون چیز رو هم نمیتونیم بکنیم! بهش میگم بیا بریم خونه اقام

اینا میگه از ننت خوشم نمیاد! میگم پس بریم خونه اقا اینای تو میگه ننم ازت خوشش نمیاد!! من شب

که میام خونه از بس سگدو زدم تو خیابونا بوی بز میدم! برمیگرده میگه کجا بودی بوی عطر زنونه

میدی؟؟ شبها میره سراغ چیزم!! سراغ کتم یعنی! نمیدونم دنبال چی میگرده. اصلا نمیتونم باهاش

کنار بیام. حالیته؟ اگه طلاق بگیرم چی میشه؟


دوشنبه 25 بهمن 1389

مفرد

   نوشته شده توسط: علی م    

اموزگار عشق به من درس صبر داد

یعنی بسوز از غم هجران و دم مزن

                                                                                                                             ع.م

                                                                                                                             

 

 


یکشنبه 24 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم. چرا؟ چون قبلا شکستن! ابدزدکی که نون بدزده نوبره!! چقدر ننم بهم

میگفت عزیزم توله سگ!! کنار حوض سرپا نشاش! اما من ازاین گوش میشنیدم و از اون گوش هم میشنیدم!

دنیا دار مکافاته. خروسه نیگا به تخمش میکرد میگفت دنیا چقدر کوچیکه! حالا شده حکایت ما که سرپا بهمون

شاشیدن! من میگم ادم باس اول ادم باشه بعد دوماد بشه! درخت شمشاد رو دیدی چقدر بزرگه؟ حالا برو

بوته توت فرنگی رو ببین چقدر کوچیکه! حالا چون کوچیکه ادم نیست؟ هست اخوی شما حالیت نیست.

بچه ای که صبح تا شب توی جوب دنبال موشها بدوه اخرش یا دزد میشه یا مهندس!! یا یکی میشه مثل این

حسن اپاراتی گه! خوب به چه درد میخوره؟ بچه باس ادب داشته باشه. جلوی بزرگتر دستشو نکنه تو دماغش!

وگرنه همه بلدن حرفای سلمبه قلبمه بزنن! تو یه دبه هم میشه ترشی انداخت هم میشه عرق درست کرد

اما جواب خدا رو کی میده؟ من من کله گنده دیگه خیلی وقته کله گنده نیستم!! کله ام شده اندازه یه دونه عدس

یا یه دونه مگس!! هوا هوای دو نفره اس اونوخ شما چهارنفری پاشدی اومدی پارکه ملت که چی؟ برو کیف دنیا رو

بکن بابا! دست خودتو بگیر بردار ببر بازار واسه خودت یه شلوار بخر که خشتکش حالا حالاها جر نخوره!! من اگه

میگم کفشای لنگه به لنگه نپوش واسه خودت میگم که هی نلنگی وقتی راه میری!! اما توی خاک بر سر از چاله

در میای میفتی تو حوضک!! گیلی گیلی حوضک خره اومد اب بخوره افتاد تو دام عاشقی تو نمیری!

بشکن بشکنه بشکن. من نمیشکنم اگرم بشکنم اینجا نمیشکنم. میدونی چی میگم؟


شنبه 23 بهمن 1389

...

   نوشته شده توسط: علی م    

تنم تب دارد انگاری

سراپا اتشم اری

اگرچه ابر چشمانم هرازگاهی سرابی میزند بر خاک این صحرا

ولی سودی نمیدارد

که کم میبارد انگاری

چنان بی حاصلم امروز

که حتی یک سر سوزن گلی در من نمیروید

به جز یاس خیال تو

که بذرش را

خدا میکارد انگاری....

                                                          ع.م


جمعه 22 بهمن 1389

سیب!

   نوشته شده توسط: علی م    

تو به گور پدرت خندیدی!

که به من خندیدی!

من دهنم سرویس شده رفتم از باغ همسایه سیب کش رفتم

اونوقت تو وایسادی به من میخندی یابو؟

باغبون مثل بز داشت دنبال من میدوید

سیبو دست تو دید! که داشتی گاز میزدی!

سیب گاز زده از دست چلاق تو افتاد روی خاک

و من از اونروز تا حالا دارم فکر میکنم

که این باغچه کوفتی ما واسه چی سیب نداشت

که من مجبور نشم به خاطر توئه خیکی برم سیب بلند کنم!

کمتر بخوری میمیری...؟

 


پنجشنبه 21 بهمن 1389

نسخه سانسور شده و اصلاح شده پست قبل!!!

   نوشته شده توسط: علی م    

از اونجایی که یکی از خوانندگان عزیز این وبلاگ ( ستاره خانوم) از من خواسته که مطالبم رو سانسور کنم و از

اونجایی که من واسه ایشون و بقیه رفقا احترام زیادی قائلم پست اخرم رو سانسور کردم!!! این شما و این

نسخه سانسور شده و اصلاح شده پست قبل!

من برای خواهر هایی که چادرشون رو میبندن دور کمرشون و سبیل دارن احترام زیادی قائل

میباشم!!! دیروز یه خواهری تشریف اورده بود بوتیک چادرش رو بسته بود دور کمرش!! اخ!! چادرش

رو خیلی قشنگ بسته بود این خواهر عزیز! اخ نمیدونی چه سبیلهای قشنگی داشت!! به اقای

سالاری گفتم چقدر این خواهر به چشم خواهری متین و موقر است! اقای سالاری هم گفت بله

مثل گوهری در صدف میمونه این خواهر!!!

خواهر محترممون یه عالمه واسه خودش خرید کرد. اقای سالاری که فهمید من چقدر محو متانت و

سبیل این خواهر شدم گفت برو یه اب بزن به سر و صورتت بیا!!! وقتی برگشتم ایشون تشریفشون

رو برده بودن! اخ دیشب کلی غسل مستحب کردم و تا صبح نماز خوندم!!! این هفتمین بار در این

هفته بود که من غسل مستحب میکردم و نماز شب میخوندم! چقدر عزب بودن خوبه به به! ای کاش

فاطی سیاه هم مثل اون خواهر محترمه و مکرمه سبیل داشت!

امیدوارم که خوب اصلاح کرده باشم پستمو...

 

 


تعداد کل صفحات: 9 1 2 3 4 5 6 7 ...